رهاتر از رها


 

پشت حصار فاجعه جان داد دخترک

در گير و دار فاجعه جان داد دخترک

گفت از تمام اهل زمين خسته ام وبعد

پشت حصار فاجعه جان داد دخترک

انقدر خون به دل شده بود او که شادمان

زير قطار فاجعه جان داد دخترک

حلاج وار و مست به يک هو مدد مدد

بالای دار فاجعه جان داد دخترک

فردا به روی برگ مجله نوشته شد

........................................................................................................


محمد رها توکلی کوشا

 

    ما

در حيات کوتاه خويش

فرصت های بی شماری داريم

اگر در يا بی مشان!

                                          مارگارت بيگل

به نام حضرت قران چشمهای شما

به سبزی گل ريحان چشمهای شما

صدای دل که برای شما غزل می خواند

شده ابوذر وسلمان چشمهای شما

نگاه کن که چگونه اسير بند شده

اسير بند سليمان چشمهای شما

به خوردوخواب ونمازونياز ملحد شد

کسی که بی سروسامان چشمهای شما


محمد رها توکلی کوشا